|
|
|
سلام
آرزویم این است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز.... و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی.... عاشق آنكه تو را می خواهد... و به لبخند تو از خویش رها می گردد... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت می خواهد |
بهترين من
گر چه نام تو هميشه مرا مست می کند
بهتر از شراب . بهتر از تمام شعرهای ناب
ولی من تو را در خلوت خدايی خيال خود
بهترين بهترين من خطاب می کنم
.............................................................................................
دلم تنگ است دلم برای آواز پرنده ای که می خواند تنگ است .
دلم برای صدای جیرجیرک دشت آرزوها تنگ است .
دلم برای پرهای شاپرک خسته که لحظه ای بر روی گلبرگ ها می نشیند
تنگ است دلم برای آن گلی که سنگینی آن شاپرک را تحمل می کند تنگ است .
دلم برای صدای آن مرد شبگردی که در کوچه ها آواز می خواند تنگ است .
راستی آن پرنده آن جیرجیرک آن گل و آن شاپرک و آن مرد شبگرد همه با
هم کجا رفتند ؟چرا همه با هم منو تنها گذاشتند ؟
من که به آن پرنده کاری نداشتم پس چرا دیگه برای من آواز نمی خواند؟
من که جیرجیرک را به نخی نبستم تا نتواند پرواز کند پس چرا دیگر
ندیدمش؟
من که پرهای قشنگ شاپرک راخراب نکردم پس آن شاپرک زیبا کجاست
من که اون گل زیبا رو از ساقه نچیدم پس چرا در حیاط قلبم گل نمیدهد؟
من که آن مرد شبگرد آواز خوان را از کوچه دلم بیرون نکردم پس چرا
دیگر شبها به دیدارم نمی آید؟
هر شب ساعت گریه و گیتار به دیدارم می آمد ولی نمی دانم چرا چند صباحیست به دیدارم نمی آید ولی نمی دانم چرا؟
چرا همه از دل کوچک من رفتند یعنی دل من آنقدر کوچک بود که نمیتوانستم همصحبتهای خود را نگه دارم تا اگر دلم تنگ بود به پرنده بگویم برایم آواز بخواند یا اگر خواستم شاد باشم دنبال آن جیرجیرک
قشنگ در دشت دل خود بدوم اگر خواستم زیبایی های دنیا را ببینم بنشینم
و پرهای ظریف و زیبای شاپرک را تماشا کنم اگر خواستم هدیه ای هرچند کوچک و ارزنده به کسی تقدیم کنم شاخه گلی زیبا که به روی هر گلبرگش نوشته دوستت دارم هدیه کنم یا اگر همصحبتی خواستم بنشینم و
با آن شبگرد آواز خوان درد و دل کنم تا بغضهای این سینه را پیش آن
دلخسته خالی کنم.
اگر قلبم آنقدر کوچک است که نمی توانم چیزهای را که دوست دارم برای خودم نگهدارم باید چه کنم؟
حال که دلم از همه کس و همه چیز گرفته باید چه کنم ؟
دیگه نه پرنده ای تا برام آواز بخواند نه جیرجیرکی تا پروازکنه نه شاپرکی که نگاش کنم نه گلی که با صد ناز و عشوه به من فخر بفروشه
و نه شبگردی که با او درد و دل کنم شبگردی که من همیشه باهاش صحبت میکردم درسته راه زندگیمون خیلی از هم دور بود ومسیر زندگیمون هم یکی نبود ولی ما هرشب با هم می اومدیم سر اون دو راهی
می نشستیم و از خودمون می گفتیم بعد که حرفامون تمام می شد البته حرفهای ما هیچوقت تمام نمی شد ولی اینقدرمی نشستیم که خسته
می شدیم بعد زمانیکه شب به پایان میرسید ما هرکدوم راه خودمون رو یعنی راهی که سرنوشت پیش پاهامون گذاشته بود رو انتخاب میکردیم و
میرفتیم یعنی اون دو راهی ما رو از هم جدا می کرد اون دوراهی لعنتی
ای کاش هیچوقت این دو راهی نبود.
نمی دونم چرا اینقدر دوست دارم باز هم سر این دوراهی بشینم و منتظر شبگرد دلم باشم ولی حیف آخرین باری که از دوراهی رد می شدم به خودم گفتم که دیگه نباید برگردم نمی دونم تا کی میتونم طاقت بیارم ولی:
ای عشق من هر موقع خواستی به من چیزی بگی ته اون قلب کوچک و
زیبای خودت فقط اسمم رو بیار و اون موقع هست که می بینی چه
دیونه وار به سویت می آیم در دل خودم .







زندگی چون گل سرخیست . پر از خار . پر از برگ. پر از عطر لطیف.. یادمان باشد اگر گل چیدیم , عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند







داشتی دنبالش می گشتی ، از این خونه به اون خونه . گفتی خونه دوست کجاست؟ مواظب باش اشتباه نری چون هر خونه ای خونه دوست نیست و هر آشنائی دوست نیست فقط یه آشناست که آدم فکر می کنه یه دوسته . دوستی و دوست داشتن کار هرکسی نیست.







به خاطر كی زنده هستی؟ با اینكه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ كس. پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینكه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یك بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسی كه به خاطر هیچ زنده است







|
|
|
ناباورانه قدم هاشو نظاره می کردم که آروم آروم ازم دور و دورتر می شد .. دلم می خواست فریاد بزنم: نـــــــــــــــــــرو .....
دلش می خواست فریاد بزنم : بمــــــــــــــــــــــون ... ..
ولی بغض راه گلومو بسته بود و مجال نمی داد ، با چشمام فریاد کشیدم :بمـــــون ... اما افسوس که هیچ وقت به پشت سرش نگاه نکرد تا فریاد چشمامو بشنوه
|







ز خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه! رها کردن کار توست. تو باید از آنها دست بکشی. از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد، خدا گفت: نه! شکیبایی زاده رنج و سختی است. شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است. از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد، خدا گفت: نه! من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری. از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد، خدا گفت: نه! رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر، و به من نزدیکتر و نزدیکتر می کند. از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد، خدا گفت: نه! بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوی. من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و باز گفت: نه. من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری. از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند. و خدا گفت: آه، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم
عشق...عشق عینک سبزی است که انسان با آن ، کاه را یونجه میبیند!
بهترین روز دیدن تو بهترین حرف گفتن از تو
زندگی هستی و بودن نمی خواستن خواستن تو
بهترین خاطره از تو یادگار عمر من تو
دورترین راه واسه من کمترین فاصله از تو
پرسیدی از عشق اول فقط از رو بچگی بود
چی بگم از عشق دوم اونم از رو سادگی بود
دلم عادت غریبی به هوای عاشقی داشت
عشق سوم اومد از راه رو هوا زد دلمو برد
عشق بعد ازسرلج بودچند صباحی بودوبس بود
وقتی از سرم بدر شد رفع صد بلا و شر شد
اما تو تو آخرینی عزیزم عزیزترینی
همه دنیا یه طرف تو یه طرف که بهترینی
خواستنی ترین وجودی زندگیم بود و نبودی
می میرم اگر یه روزی بگی عاشقم نبودی
آروم آروم رفته بودی تو از دلم کنده بودی
انگار نه انگار که یه روز تو با دلم مونده بودی
آروم آروم با دلم از تنهاییات گفته بودم
همون دلی رو که یه روز خودم بهت بسته بودم
دل میگه مهربونی رفیق همزبونی
من میگم آخه من چی همش به فکر اونی
دل میگه آروم بگیر به این یکی خو بگیر
من میگم روی خوشت و نشون نده رو بگیر
دل میگه همنشینه رفیق دلنشینه
من میگم عادتت شد دشمن خوش نشینه
آروم آروم گریه کردم از بخت بد شکوه کردم
از تو پیش دل تنها بد گفتم و گله کردم
دل میگه سهم من چی مرحم درد من چی ؟
رفته بهار عمر پس آرزوهای من چی ؟
من میگم باشه یکبار برای آخرین بار
اونم بخاطر تو می بخشمش من اینبار
یه شاخه گل خونه بفرست سبد سبد بوسه بفرست
بگو که بی تو میمیرم پیغوم بده نامه بفرست
كاش...................ميشد
کاش مي شد قلب ها آباد بود ! کينه و غمها به
دست باد بود ! کاش مي شد دل فراموشي نداشت ! نم نم باران هم آغوشي نداشت ! کاش
مي شد کاش هاي زندگي ! گم شوند پشت نقاب بندگي ! کاش مي شد کاش ها مهمان شوند ! در ميان غصه ها پنهان شوند ! کاش مي شد آسمان غم گين نبود رد پاي قهر و کين رنگين نبود ! کاش مي شد روي خط زندگي ! با تو باشم تا نهايت سادگي
اگه شما هم ظاهرتون قرمزه ، دلاتوونو سبز نیگه دارید.....
|
|
|
بنام خدا
سلام
من دیروز گریه کردم...
همه چی عالی بود ، خوب ، خوش ، شاد... خلاصه همونجوری بود که دوس داشتیم.روزامونو کنار همدیگه ، به یاد همدیگه ، در آغوش همدیگه میگذروندیم. توی شهرکوچیکمون شده بودیم مثال دو تا عاشق. چه خوب روزایی بوود اون روزا ، یادش بخیر...
من یه گوجه سبز ریزه میزه ام ، چند ماهی بیشتر عمر ندارم ، توو این چند ماه فقط میشه عاشق بود. اصلا ما گوجه سبزا رسممون عاشقیه ، ولی من عاشق یه گوجه فرنگی شدم ، نه یه گوجه سبز. خیلی چیزامو از دست دادم ، یا بهتر بگم ، از خیلی چیزا گذشتم تا بهش برسم. بهم نمیخوردیم ، هیچ چیزمون عین هم نبود ، جز اول اسمامون. برای ما گوجه سبزا خیلی مهمه که همیشه با هم باشیم ، ولی گوجه فرنگیا این رسمو نداشتند و نخواهند داشت. اونا عمرشون زیاده ، فکر میکنن چون عمرشون زیاده میتونن زیاد عاشق شن ، عشقو به بازی میگیرن چون عمرشون زیاده! ... خلاصه با اینکه همه ی این حرفارو میدونستم ، پا روو عقلم گذاشتمو حرف دلمو گوش کردم . نمیخوام از خودم تعریف کنم ، ولی خیلی از گوجه سبزا دنبالم بوودن ، یا واضح تر بگم ، خیلی هاشون میخواستن که با من باشن ، ولی برام مهم نبود. من عاشق یه گوجه ی قرمز شده بودم ، و دیگه برام رنگ سبز معنا نداشت.
وارد شهر قرمزا شدم ، اولاش خیلی سخت بوود ، کسی تحویلم نمیگرفت ، ولی انقد مقاومت کردم تا بالاخره قبولم کردن. تعجب کردی، نه؟ آره ، من هیچ وقت نمیتونم یه گوجه ی قرمز باشم ، ولی تونستم یه نقاب قرمز پیدا کنم. نقابی که شاید ظاهرمو قرمز میکرد ، ولی باطنم سبز سبز یاقی میموند. بعد از چند وقت به گوجه ای که میخواستم رسیدم ، یا بهتره بگم به آرزوم رسیدم. روزای خوشی داشتیم ، روزایی که وصف نشدنی هستن. اما ، اما ، نمیدونم یه هو چی شد که ورق برگشت...
دیگه گوجه برام گوجه ی قرمز سابق نبود ، فرق کرده بود. به رووش نیاوردم ، همه چی رو توو خودم ریختمو صبر کردم تا دوباره عین سابق شه... رووز ها میگذشتو گوجه ی من نه تنها عین سابق نمیشد بلکه بد تر هم میشد. یاد حرفای بابا بزرگم افتادم که می گفت :
< پسرم رسم گوچه قرمزا عاشق کشیه ، نه عاشقی>
آره ، این گوجه ی ما هم این رسمو به ارث برده بود.میدونی چیه؟ دست خودشون نیست . هرچه قدر که محبت کنی باهاشون ، بازم کنارت میزننو دست یکی دیگرو میگیرن.
من دیروز گریه کردم ، و امرووز حسرت اوون روزایی رو میخورم که همه ی گوجه سبزا دنبالم بودنو من دنباله سراب عشق...
آلان یه پسر دارم ، یه پسر دو رگه ! ظاهرش بیشتر به قرمزی میزنه ، ولی باطنشو نمیدونم. امید وارم باطنو ظاهرش یکی نباشه......
اگه شما هم ظاهرتون قرمزه ، دلاتوونو سبز نیگه دارید |
|
________ ۲۶53265463654634563 ___
________45423656463463544532___
_______________575654&_________
_______________7634566_________
_______________5643565_________
_______________7645487_________
_______________4863133_________
_______________4689461_________
_______________8745879_________
________56556789567893789378___
________46387354561816181318___
________56867893758765987689___
_______________________________
_______________________________
_______________________________
___1722545325981_______________
_2125445335332588______________
741353322222221388_____________
4523322222222211246_____________
03233222222222221111222223499____
6412222222222222233555555532508___
29122222222222222222333332332188__
_83122222222222222222222222217288_
_691122id: tohid_p_2006 2222221__485
__831122222222222222222222227__388
__58212222222222222222222211___088
___80172222222222222222227____888_
____867222222222222221______0888__
____18512222222211_______488886___
_____887777__________68888887___
______88________508888888______
_______85488888888885_________
______________________________
______________________________
______________________________
___56546_____________78768____
___67887_____________67678____
___68699_____________89899____
___68787_____________74486____
___46786id:tohid_p_2006____
___54584_____________48672____
____7978_____________4664_____
____7899_____________7456_____
_____789_____________890______
______90_____________78_______
_______90___________90________
________907_______799_________
__________809___899___________
بیا تا دوستی هایمان را با گلهای سرخ آغاز کنیم
و عشقمان را با یاسها آذین کنیم
بیا تا با هم ماندن را به زنجیر وفا بسپاریم
کلبه عشق را در بهار در کنار جنگل بسازیم
بیا تا آسمان قلبهایمان را آبی کنیم
وتنها منو تو پرنده های آن باشیم
بگذار سر به سینه ی من تا كه بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید بیش از این نپسندی به كار عشق
آزار این رمیده ی سر در كمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت :
اندوه چیست؟ عشق كدامست؟ و غم كجاست؟
بگذار تا بگویمت : این مرغ خسته جان
عمری در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم آنچنان كه اگر بینمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت
شاید كه جاودانه بمانی كنار من
ای نازنین – كه هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون كبوتری كه پرم در هوای تو
یك شب ستاره های ترا دانه چین كنم!
با اشك شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند !
خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب !
بیا در کنار دریا همراه با پرستوها ی عاشق
بخوانیم تا که دنیا باور کند
عشق ماندنی است
من زیبا ترین کلمات را در گلدان کاشتم
که روزی تقدیمت کنم ،پس به یاد من باش
وفراموشم نکن..
.......................................................................
چقدر خوبه آدم یكی را دوست داشته باشه. نه به خاطر اینكه نیازش رو برطرف كنه! نه به خاطر اینكه كس دیگری رو نداره! نه به خاطر اینكه تنهاست! و نه از روی اجبار! بلكه به خاطر اینكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره...
اگر بهترین چیزها رو نداری که ازشون استفاده کنی ، مهم نیست !!! از چیزهایی که داری بهترین استفاده ها رو بکن. کسی که تغییر میکنه ممکنه کارش درست نباشه ولی کسی که تغییر نمیکنه قطعاً کارش درست نیست! وقتی به چیزی که آرزوت بود رسیدی ، تازه میفهمی که آرزوش بهتر از داشتنش هرگاه احساس كردی كه گناه كسی آنقدر بزرگ است كه نمی توانی او را ببخشی بدان كه اشكال در كوچكی قلب توست نه در بزرگی گناه او مارک تواین : من از عشق بدم می آید ، برای اینکه یک بار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم . صاحبان دلهای حساس نمی میرند : بی هنگام ناپدید می شوند.....
.........................................................................
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها، به تو می اندیشد و کمی، دلش از دوری تو دلگیر است.... مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ، به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش اینست؛ زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد...
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که دنیایش را، همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده و دلش می خواهد
...................................................................
زمان طولانی میشودبرای کسانی که غصه دارند.کوتاه میشود برای کسانی که شاد هستند. دیر می گذرد برای کسانی که منتظر هستند زود می گذرد برای کسانی که عجله دارند اما....................
اما ابدی میشودبرای کسانی که عاشق هستند
وقتي كه خنديديم گفتن ديونه است.....
وقتي كه جدي بوديم گفتن مغروره............
وقتي كه شوخي كرديم گفتن سنگين باش.........
وقتي كه حرف زديم گفتن پر حرفه............
وقتي كه ساكت شديم گفتن عاشقه.........
حالا هم كه عاشقيم مي گن گناهه
گفتم زندگي چند بخش است؟؟ گفت:: دو بخش گفتم كدامند؟؟
گفت : كودكي، پيري گفتم: پس جواني چه شد؟؟
گفت با عشق ساخت، با بي وفايي سوخت، با جدايي مرد
..........................................................................................................................
سكوتم را به باران هديه كردم//،
تمام زندگي را گريه كردم//،
نبودي در فراق شانه هايت//
به هر خاكي رسيدم تكيه كردم
عميق ترين درد زندگي مردن نيست
بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي. وقتي دلم برات تنگ مي شه مي رم پشت ابرا زار زار گريه مي کنم پس يادت باشه هر وقت بارونو ديدي بدون که دلم برات تنگ شده.






واسه پر كشيدن من خواستي آسمون نباشي....حالا پرپر مي زنم تا هميشه آسوده باشي ....ديگه نه غروب پاييز رو تن لخت خيابون ...من به ياد تو نشستم زير قطره هاي بارون...واسه من فرقي نداره وقتي آخرش همينه....وقتي دلتنگي اين خاك توي لحظه هام ميشينه....تو مي ري شايد كه فردا رنگ بهتري بياره.....ابر دلگير گذشته آخرش يه روز بباره ولي من مي ميونم اينجا با دلي كه ديگه تنگه....مي دونم هر جا كه باشم آسمون همين يه رنگه.
فرصت با هم بودنمان انقدر کوتاه است
که مجالی برای دوری نیست
شاید زندگی همین فرصت های کوتاه باشد
در این زودگذر
باید عاشق بود
باید عاشق مرد !
.................................................






باران می خواهم
بی هیچ تحمل
هوا می خواهم
بی هیچ کتمان
در این هوای بارانی
تو را می خواهم
بی هیچ تحمل کتمان
چه بغض بسته ای ست تمنا
در این زمین کویری ترک خورده
چه جان خسته ای ست در من
در این بی کرانۀ ابری
زندگی جستجوی نیمه هاست ... با ید از غیب برسد...
ظهور کند... بر تو ظاهر گردد...و نیمه ات را در بر گیرد....
موتزارت:پیانوی طلایی...
ناپلئون:شمشیر پولادین...
ابراهیم:چشمه زمزم...
آدم:حوا ...
موسی:عصا...
عیسی:انجیل...
محمد:قران...
خسرو:شیرین...
بودا:نیروانا...
خواننده:کتاب...
مسافر:گذرنامه...
رود:دریا...
شمع:پروانه...
مجنون:لیلا...
تشنه:آب...
خمار:شراب...
تنها:همدم...
وبرای من : تو
وقتی دستهایت لرزید
و دلت لیز خورد
در رودخانهای
كه ماهیهای قزل
تسلیم نمیشوند
تازه میفهمی
عاشق شدهای
به همانقدر كه چشم تو پر از زیباییست بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست این غزلهای زلالی كه ز من می شنوی چشمه ی جاری اندوه دل دریاییست چندوقت است كه بازیچه ی مردم شده ام گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست دل به دریا زدهام تا كه باز آغاز كنم ماجرایی كه سرانجامش یك رسواییست امشب ای آینه تكلیف مرا روشن كن حق به دست دل من؟ عقل؟ ویا زیباییست دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین به خداوند كه معشوقه ی من بالاییست این غزل نیز دل تنگ مرا باز نكرد روح من تشنه ی یك زمزمه ی نیماییست




به همانقدر كه چشم تو پر از زیباییست بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست این غزلهای زلالی كه ز من می شنوی چشمه ی جاری اندوه دل دریاییست چندوقت است كه بازیچه ی مردم شده ام گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست دل به دریا زدهام تا كه باز آغاز كنم ماجرایی كه سرانجامش یك رسواییست امشب ای آینه تكلیف مرا روشن كن حق به دست دل من؟ عقل؟ ویا زیباییست دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین به خداوند كه معشوقه ی من بالاییست این غزل نیز دل تنگ مرا باز نكرد روح من تشنه ی یك زمزمه ی نیماییست
عزیز من!
خوشبختی، نامه یی نیست که یکروز، نامه رسانی، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد. خوشبختی ، ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر... به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه از هیچ چیز دیگر...
خوشبختی، همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است...
گفتگوها دارم که اگر واژه توان داشت ترا مي گفتم
واژه ها دارم در سر که اگر...
خلوتي بود و دلي بود ترا مي گفتم
دارم از کوچه آن خاطره ها مي گذرم
گوش کن گوش...
ترا مي گويم
تو که همدردي و همدل
تو که معناي بهاري و بهاري و بهار
همزباني
و چه مي دانم در کجائي و کجائي است دلت
اين قدر هست که از جنس مني و همزباني
مي توانم به تو از دورترين نقطه خاک با کلامي برسانم
عالمي واژه و حرف و سخن و خاطره را







سراسر زندگي انسان بر روي زمين ،در همين خلاصه مي شود: يافتن بخش ديگر. مهم نيست كه وانمود مي كند
درجستجوي حكمت است ،يا پول يا قدرت . اگر نتواند بخش ديگر خودش را بيابد، هر آنچه به دست آورد ،
ناقص خواهد بود . فراتر از همه چيز ، مسئول آنيم كه در هر زندگي دست كم ، يكبار
با بخش ديگر خود كه در راه ما تجلي خواهد كرد ، يگانه شويم . حتي اگر فقط براي چند لحظه باشد
شويم . حتي اگر فقط براي چند لحظه باشد . چون اين لحظات ، عشقي چنان عظيم به همراه
خواهد داشت كه بقيه روزگار ما را توجيه مي كند .